
هر صبح xa0 درست زمانیکه از خواب می پرم xa0 دوباره یادم میفتد که باید فراموشت می کردم … xa0 آنوقت xa0 چشم هایم را میبندم، xa0 و همینکه حروف اسمت را زمزمه می کنم xa0 پشت پلک هایم xa0 لا به لای آن همه سیاهی xa0 تو را می بینم که خیره ای به من ! xa0 با همان نگاه همیشه ات … xa0 همان لبخند … xa0 و فقط خدا می داند که چقدر سخت ست دوباره چشم باز کردن … xa0 ...
ادامه مطلب